دکتر غلامحسین صدیقی:
اگر روحانیون به قدرت برسند، آنچه اعراب و مغولها جدا جدا کردند، اینان یکجا خواهند کرد…!
بهار ۱۳۵۷ بود، در کلاس درس «اجتماعیات در ادبیات فارسی». بیش از ۵۰ نفر از دانشجویان سالهای سوم و چهارم رشته جامعهشناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران که امروزه محل آن به موزه دانشگاه تهران تبدیل شده و در گذشته قسمتی از «باغ نگارستان» فتحعلیشاه قاجار بود، در یکی از کلاسهای بزرگ منتظر ورود استاد بودند. استاد معمولا سر ساعت با دفتر حضور و غیاب وارد کلاس میشدند. دانشجویان میبایست قبل از ایشان در کلاس حضور میداشتند و هنگام ورود استاد مثل شاگرد مدرسهها به احترام استاد برمیخواستند تا استاد اجازه نشستن بفرمایند.
در یکی از جلسات درس بعد از مقدمات حضور و غیاب و طرح مبحث درس، یکی از دانشجویان که گویا این روزها مقامی در سفارت ایران در پاریس دارد، – و آن روزها در بین دانشجویان روشنفکر، شخص عقب افتادهای تلقی میشد- از ته کلاس با صدای بلند گفت؛ «استاد این روزها در کشور انقلابی آغاز شده است، شما چرا مثل دکتر شریعتی از انقلاب سخن نمیگوئید و فقط به جزوههای خودتان چسبیدهاید؟» استاد که انتظار چنین رفتاری را نداشت همچنانکه گوش میداد، آرایش دیگری گرفت و خطابه درس را رها کرد و گفت؛ «آقای مهدوی میتوانید بگوئید آقای شریعتی و آن انقلابی که شما میگوئید چه میگویند و چه میخواهند؟»
آقای مهدوی گفت: «استاد آنها همه همراه مردم و رهبران روحانی به دنبال انقلاب هستند و آزادی و عدالت میخواهند».
استاد گفت: آقای مهدوی از درون هیچ انقلابی آزادی و عدالت بیرون نیامده است، انقلابها شبیه جنگهای داخلی میمانند که اگر گروهی به گروهی دیگر پیروز شوند، آن گروه شکست خورده را سرکوب خواهند کرد و سپس هر کس که منتقد یا مخالفشان باشد، آنان را نیز سرکوب خواهند کرد تا از بین بروند زیرا که همراه انقلاب نه عدالتی پدید میآید و نیز امکان ظهور آزادی، بخصوص آنکه رهبران آن انقلاب اگر آقایان روحانیون باشند و سپاه آن انقلاب مردم مسلمان ایران، آنگاه بدترین انقلاب جهان روی خواهد داد.
و سپس با حالت پرسشی به آقای مهدوی نگاه کرد و گفت: «آقای مهدوی میدانی اگر این آقایانی که شما از آنها نام میبرید یعنی روحانیون به حکومت برسند چه خواهند کرد؟ من میگویم “آنچه اعراب و مغولها جدا جدا کردند، اینان یکجا خواهند کرد” و همه را حتی آقای دکتر شریعتی را که من شخصاً بدلیل ضعف علمی توصیه کردم بجای دانشگاه تهران در دانشگاه مشهد استخدامش کنند را نیز از تیغ خواهند گذراند، اینها را من از روی تجارب تاریخی ایران و جهان میگویم و حتی خواهم کوشید که از وقوع چنین حادثهای پیشگیری شود.»
نگارنده ضمن بزرگداشت خاطره استاد، هر نوع نتیجهگیری و ارزیابی از درک تاریخی و شخصیت علمی دکتر غلامحسین صدیقی را به خوانندگان واگذار میکند.
* البته دکتر غلامحسین صدیقی اگر امروز شاهد چنین جنایاتی بودند، مطمئنا تنها راه رهایی از این حکومت سر سپرده را انقلاب می دانستند. کمااینکه آنچه در ۵۷ رخ داد، شورشی بیش نبود و هرگز هم پیروز نشد!
در یکی از جلسات درس بعد از مقدمات حضور و غیاب و طرح مبحث درس، یکی از دانشجویان که گویا این روزها مقامی در سفارت ایران در پاریس دارد، – و آن روزها در بین دانشجویان روشنفکر، شخص عقب افتادهای تلقی میشد- از ته کلاس با صدای بلند گفت؛ «استاد این روزها در کشور انقلابی آغاز شده است، شما چرا مثل دکتر شریعتی از انقلاب سخن نمیگوئید و فقط به جزوههای خودتان چسبیدهاید؟» استاد که انتظار چنین رفتاری را نداشت همچنانکه گوش میداد، آرایش دیگری گرفت و خطابه درس را رها کرد و گفت؛ «آقای مهدوی میتوانید بگوئید آقای شریعتی و آن انقلابی که شما میگوئید چه میگویند و چه میخواهند؟»
آقای مهدوی گفت: «استاد آنها همه همراه مردم و رهبران روحانی به دنبال انقلاب هستند و آزادی و عدالت میخواهند».
استاد گفت: آقای مهدوی از درون هیچ انقلابی آزادی و عدالت بیرون نیامده است، انقلابها شبیه جنگهای داخلی میمانند که اگر گروهی به گروهی دیگر پیروز شوند، آن گروه شکست خورده را سرکوب خواهند کرد و سپس هر کس که منتقد یا مخالفشان باشد، آنان را نیز سرکوب خواهند کرد تا از بین بروند زیرا که همراه انقلاب نه عدالتی پدید میآید و نیز امکان ظهور آزادی، بخصوص آنکه رهبران آن انقلاب اگر آقایان روحانیون باشند و سپاه آن انقلاب مردم مسلمان ایران، آنگاه بدترین انقلاب جهان روی خواهد داد.
و سپس با حالت پرسشی به آقای مهدوی نگاه کرد و گفت: «آقای مهدوی میدانی اگر این آقایانی که شما از آنها نام میبرید یعنی روحانیون به حکومت برسند چه خواهند کرد؟ من میگویم “آنچه اعراب و مغولها جدا جدا کردند، اینان یکجا خواهند کرد” و همه را حتی آقای دکتر شریعتی را که من شخصاً بدلیل ضعف علمی توصیه کردم بجای دانشگاه تهران در دانشگاه مشهد استخدامش کنند را نیز از تیغ خواهند گذراند، اینها را من از روی تجارب تاریخی ایران و جهان میگویم و حتی خواهم کوشید که از وقوع چنین حادثهای پیشگیری شود.»
نگارنده ضمن بزرگداشت خاطره استاد، هر نوع نتیجهگیری و ارزیابی از درک تاریخی و شخصیت علمی دکتر غلامحسین صدیقی را به خوانندگان واگذار میکند.
* البته دکتر غلامحسین صدیقی اگر امروز شاهد چنین جنایاتی بودند، مطمئنا تنها راه رهایی از این حکومت سر سپرده را انقلاب می دانستند. کمااینکه آنچه در ۵۷ رخ داد، شورشی بیش نبود و هرگز هم پیروز نشد!
نظرات
ارسال یک نظر