به‌نظر می‌رسد که جامعه‌ی ایران از نظر رفتار با سردمداران حکومت و‌ مدعیان اولیا دین از اعراب بدوی شروع اسلام رشد سیاسی زیادی نکرده باشد. اعراب خود محمد را رسمن به شاعر مجنونی متهم‌ می‌کردند که در قرآن هم در این باره محمد به خودش تسلی داده است، و‌ ابولهب عموی محمد با یک مناظره‌ی ساده ادعای معراج را بی‌اساس کرد. عثمان را هم به‌علت دزدی و اختلاس و قوم و خویش بازی که مانند رژیم خودمان بود، کشتند. خوارج هم با پی بردن به بی کفایتی علی در خلافت او را کشتند. مردم کوفه هم در ماجرای سلطنت طلبی حسین عقلانیت نشان داده و خودشان را کنار کشیدند تا دو‌پسر عمو‌که‌می دانستند فرق زیادی با هم‌ندارند بر سر کرسی خلافت با هم بجنگند.
اما ۴۰ سال قبل به اصطلاح اِلیتِ سیاسیِ ایران یک نفر را با عقاید پست‌تر از اعراب آن دوره از گورستان تاریخ بیرون‌ کشیدند و‌ او را بر مرکب مراد و بر گُرده‌ی ایرانیان سوار کردند تا همه چیز آن‌ها از اقتصاد گرفته تا فرهنگ تا ساختار خانوادگی و عزت و احترام‌شان را به باد دهد. ایرانیان هم تازه در حال بیدار شدن هستند تا این بخت‌ک شوم را از پشت‌شان بردارند و‌ نفس تازه‌ای بکشند. کسانی که در این کوشش کنار می‌نشینند هنوز هم بلوغِ سیاسی کافی پیدا نکرده‌اند.
- دکتر تقی کیمیایی‌اسدی(متخصص مغز و اعصاب)

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ