شهادت فاطمه, بی غيرتی علی یا دروغ روحانیون شیعه ؟؟

Print Friendly
مذهب تشيع يا همان مذهبى که روحانیون و شاهان حکومت صفویه حدود ۳۰۰ سال پیش با زور شمشير در حلق ما ايرانيها فرو کردند و شرحی از آن را در این لینک میخوانید، که اساس و  بنيادش بر دروغ و خرافاتى بنا شده كه در ابتدا توسط يهوديان نومسلمان وارد دين تازه تاسيس اسلام شد و پس از روحانیون شیعه با پر و بال دادن به این خرافات و افسانه ها, آنرا به شکل امروزی درآورده اند. شرح اين موضوع در اين لينك میباشد.
همانطور كه همه ميدانيم, وقتى اساس و بنياد يك آیین, مذهب و یا یک ایدولوژی غیر واقعی و برپایه تخیلات و توهمات باشد، براى تداوم و گسترش آن در میان عوام, بالأجبار بايد صدها و هزاران دروغ ديگر به آن افزود. در مذهب تشيع به موارد بسيار زيادى از این دست اعتقادات توهم گونه و غیر واقعی برمیخوریم كه جزوی از اصول لاينفك اين مذهب شده و در واقع كاملا با اصول اعتقادى كه قرآن برای مسلمانان تبیین كرده در تضاد ميباشند و هيچ پايه و اساسى مبتنی بر اصول اسلامی  ندارد.
این اعتقادات تنها با ساختن روايات و احاديث جعلی که گاهی نیز خود به آن اذعان میکنند, به واقعیت تبدیل شده است. ازینرو زمانی که با یکی از اسلامگرایان شيعه وارد گفتگو و مناظره میشویم كافى است از وی بخواهیم که برای ادامه گفتگو و داشتن وجه مشترک تنها منبع ما قرآن باشد و نه روايات، اینجاست كه با مخالفت شديد از سوی ایشان روبرو میشویم, زيرا هيچكدام از اصول  اعتقادی ایشان به طور مستقیم در قرآن وجود ندارد و براى اثبات آنها حتما بايد دست به دامن رواياتى شوند كه اكثر آنها ٤-٥ قرن و یا حتی خیلی دیرتر پس از وفات محمد ساخته شده اند و هيچ اعتبار تاريخى و منطقى ندارند.
برخى اعتقادات که مورد انتقاد بیش از نود درصد مسلمانان نیز هست از این قرار است:
اعتقاد به عصمت برای ائمه و اهل بیت محمد – اعتقاد به امامت علی و ۱۱ تن از نوادگانش – دارا بودن علم غيب و علم خدا دادی این امامان ۱۲ گانه -اعتقاد به مهدويت و آمدن یک منجی – ساختن افسانه شهادت فاطمه زهرا بدست خلیفه دوم – تحلیل سكوت على در مقابل قتل فاطمه به دلیل تقدم مصلحت اسلام – ساختن و آراستن گنبد بر روی قبر ائمه و نوادگانشان و طلب  شفاعت از این گنبد ها – وجوب تقلید از یک روحانی به نام مرجع تقليد و دخالت وی در تمامت امور زندگی مردم – گرفتن سهم امام از مردم – گرفتن خمس از مردم که تبدیل به حق الزحمه یا همان درآمد روحانیون شده و و … ده ها موضوع غیر منطقی ديگر كه فقط و فقط زاده ذهن روحانیون این مذهب در طول تاریخ بوده و هدف اصلی از تمامى اين داستان سراییها, تداوم حضور آنها در زندگی مردم و همچنین پر کردن جیبشان ميباشد زیرا همانطور که همه میدانیم قشر روحانی تنها قشری است که در طول زندگی هیچ گاه دارای شغل نیست و تنها راه درآمدش نیز گرفتن پول از مردم به عناوین مختلف میباشد. که البته پس از روی کار آمدن رضا شاه در ایران این روند کمی تغییر کرد و در جای مناسب حتما به آن میپردازیم. این قشر در طول تاريخ چند قرن گذشته, با خم و راست شدن در مقابل شاهان و اميران وقت و بدون تلاش و كار روزگار خود را سپرى میکردند(شرح در این لینک) تا اینکه با حماقت پدران ما ۴ دهه پیش به قدرت رسيدند و در ٣٨ سال گذشته آنچنان ضربه اى به اين سرزمين زده اند كه براى جبران آن نياز به ده ها رضا شاه و كوروش و امير كبير داريم.
در اين نوشتار فقط به افسانه کشته شدن فاطمه به دست خلیفه دوم, عمر بن خطاب میپردازیم،در وقت مناسب دیگری به باقى مسائل و افسانه هاى پرورش يافته توسط متولیان حوزه, خواهيم پرداخت.
اما، اينكه عمر خليفه دوم و دست راست محمد در زمان حياتش، فاطمه, همسر باردار علی را به قتل رسانده باشد يا خير هيچ مشكلى از منتقدين اسلام حل نميكند ولى ميتوان با طرح فقط چند سئوال بسيار ساده و واضح و آن هم بر اساس اعتقادات خود شیعیان و درخواست پاسخ از آنان به غیر منطقی و افسانه بودن این داستان پی برد.
براى طرح سئوال در اينباره بايد تمامى گزينه هاى زير را كه در كتب تاريخ مورخين و محدثين شیعه و سنی آورده شده، را بعنوان پيش فرض بپذيريم:
١) شیعیان معتقدند که خلیفه دوم عمر به خانه فاطمه هجوم برده و بدليل عدم بيعت على با ابوبكر, اين بانوی جوان را به قتل رسانده و با وجود بودن همسرش, علی در خانه و دیدن این جنایت هيچ عكس العملى از خود نشان نداده است.(۱)
٢) اينكه طبق ادعاى آخوندهاى شيعه, فاطمه براى پس گرفتن باغ فدك(که محمد در جنگ به چنگ آورده بود) به ابوبكر حملات لفظى كرده و اورا بازخواست كرده و براى مردم خطبه فدكيه خوانده است.(۲)
٣) اينكه طبق گفته تمامى علماى بزرگ شيعه، على دختر خردسال خودش را به عقد عمر كه بيش از ٥٦ سال سن داشته، درآورده باشد.(۳)
٤) اينكه طبق گفته هاى على در نهج البلاغه، وى به عمر در تمامى امور مشاوره ميداده و با او رابطه تنگاتنگى داشته است.(۴)
٥) امام على در هيچ جائى و در هيچ زمانى نه از ابوبكر و نه از عمر بدليل رفتارشان با همسرش و يا پس گرفتن ملك فدك انتقاد يا گلايه اى نكرده است و هيچ نامى ازين موضوعات به ميان نياورده است.
٦) طبق نوشته تمامى مورخين و راويان مسلمان على پس از مرگ همسرش و در ازدواج با همسران فراوانش نام عمر و ابوبكر را بر فرزندانش گذاشته بود.(۵)
با قبول تمامى اين پيش فرضها و كنار هم قرار دادن آنها، تنها و تنها يك مطلب بسيار مهم به اثبات ميرسد و آنهم اينكه على, امام اول شیعیان یک انسان بیغیرت و دریوزه بوده که نه  توانایی دفاع از همسرش را داشته و نه اینکه در مورد قتل وی هیچگاه سخنی گفته است و بدتر از همه اینها دختر خردسالش را به عقد ازدواج قاتل همسرش درآورده.
بله، از ادعاها و نوشته های علما و روحانیون شيعه تنها برداشت منطقى و عقلانى اين است كه اين مرد(على) به اندازه سر سوزنى غيرت و مردانگى در وجودش نداشته است و مطرح کردن  ادعای روحانیون شیعه مبنی بر قتل فاطمه به دست خلیفه دوم و سکوت امام علی با گفته های دیگر مورخین و علمای اسلامی در تضاد کامل میباشد.
زيرا اگر بپذیریم که امام علی:
١- از كشته شدن زنش در جلوى چشمانش جلوگيرى نكرده و يا از او هيچ دفاعى نكرده است.
٢- از باغى كه پيامبر اسلام به همسرش هديه داده و اكنون به زور غصب شده دفاع نكرده و اجازه داده همسر جوانش با داشتن ٥٥ فرزند خردسال به ميان مجلس مردان غريبه برود و با داد و فرياد و آبروريزى موهايش را پريشان كند.
٣- پس از مرگ همسرش، دخترك خردسالش را به عقد قاتل زنش درآورده و حتى دختركش را براى داماد پيرش بزك كرده است.
٤- حتى يك بار در طول عمرش از قتل همسرش بدست خليفه ناراحت و نگران نبوده و آنرا به زبان نياورده  است.
باید از روحانیون شیعه و رهروان آنها يكى از اين دو گزینه زیر را عرضه کرد که آن را بپذيرند:
اولا: داستان قتل فاطمه به دست عمر دروغى بيش نبوده كه قرنها پس از صدر اسلام به آن دامن زده شده است و به مرور زمان پر و پا گرفته است.
دوما: على يك انسان بى غيرت و بى عرضه اى بوده كه با وجود قتل همسر جوان و حامله اش، تمام آن مواردى كه عرض كردم را انجام داده است.
مسلماً روحانیون شیعه با وجود آن همه روایات غلوآمیز و داستانهای عجیب و غریب در وصف شجاعت و غیرت علی و ادعاهایی که گاهاً او را با خدا برابر ميدانند، نميتوانند بپذيرند كه ايشان انسانى سست غيرت و بى جربزه بوده است و از روی دریوزگی تمامی این  کارها را کرده است, پس چاره اى جز اين نيست كه داستان قتل فاطمه را از بيخ و بن از كتابهايشان بردارند، كما اينكه تا قبل از سال ١٣٧٤ در تقويم ها نامى از شهادت برده نشده بود و از كلمه وفات براى روز درگذشت ايشان استفاده شده بود و حتی روز تعطیل در تقویم برای آن منظور نشده بود. البته لازم به ذکر میباشد که تعدادی از روحانیون بزرگ این مذهب مانند شیخ مفید و علامه حسین فضل الله این داستان را منکر شده و آن را از بیخ جعلی میدانند.tghvim
اما برگرديم به قتل فاطمه به دست عمر و عدم واكنش على به این اتفاق, درحالی که هنگام وقوع این حادثه, ايشان به همراه چند شخص ديگر از بنى هاشم در خانه نشسته بودند.
روحانیون شیعه در برابر اين پرسش كه چرا على از خود واكنشى نشان نداد و چرا از همسر حامله اش دفاع نكرد؟ ميگويند:
امام على براى اينكه فتنه اى به وجود نيايد و در ميان مسلمانان تفرقه نيفتد، دست به شمشير نبرد و سكوت اختيار كرد و در این میان روایتی از پیامبر اسلام نقل میکنند که این واقعه را پیش بینی کرده بود و به علی دستور سکوت داده بود. جدای از احمقانه بودن این ادعا باید گفت که حتی اگر چنین روایتی نیز وجود داشته باشد, این روایت خلاف نص قرآن و کاملا بی اعتبار است زیرا در آیه ۹ از سوره احقاف میخوانیم که:
قُلْ مَا كُنْتُ بِدْعًا مِنَ الرُّسُلِ وَمَا أَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِي وَلا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلا مَا يُوحَى إِلَيَّ وَمَا أَنَا إِلا نَذِيرٌ مُبِينٌ – الأحقاف ۹
ترجمه: بگو: من از بين رسولان، اولين پيغمبر نيستم و نمي‌دانم که با من و شما عاقبت چه مي‌کنند(چه اتفاقی برای ما می افتد) من جز آنچه بر من وحي مي‌شود پيروي نمي‌کنم جز آنکه با بيان روشن پیام دهنده باشم.
در این آیه خود محمد میگوید که نمیداند چه اتفاقی برای خودش یا دیگران خواهد افتاد, حال چطور باید این روایت را پذیرفت که محمد از وقوع چنین حادثه ای خبر داده و علی را دستور به سکوت داده است ؟ پس این روایت نیز مانند صدها روایت دیگر بی اعتبار و دروغین میباشد.
از آنجايى كه در ابتدای این نوشتار گفتيم و شما هم ميدانيد، پايه و بنياد مذهب شيعه بر برخی اعتقادات بنا شده که هیچکدام واقعی نیست و بیشتر به وهم و تخیل شبیه است تا حقیقت و اگر کسی بخواهد مطلبی وهمی را به دیگران بقبولاند مجبور به دروغگویی و داستانسرایی میشود و دروغگو هميشه از حافظه خوبى بهره نميبرد. روحانیون و متولیان این مذهب در سرهم کردن افسانه قتل فاطمه و سکوت علی, يادشان رفته كه شيخ عباس قمى یا همان محدث قمی که از  علماى بزرگ و با اعتبار شیعه و از اساتید آیت الله روح الله خمینی, در كتاب بسيار معروف خود به نام سفينة البحار داستانى را تعريف ميكند از على, كه براى دفاع از ناودان خانه عباس, عموى محمد، شمشير كشيد و خليفه و تمام مسلمانان را تهديد به مرگ كرد.
حال باید از ایشان پرسید كه:
آيا جان فاطمه كه همسر فرزندانش و ناموسش به حساب می آمد از ناودان خانه عباس كم ارزشتر بوده که در قتلش سکوت اختیار کرد ؟؟
چطور در اينجا على به فكر اتحاد مسلمانان و ايجاد تفرقه و فتنه نبود و تاکید پیامبر اسلام منبی بر سکوت را فراموش کرد ؟؟
توضیح: به داستان ناودان خانه عباس, عموی پیامبر اسلام و عصبانیت امام علی, در یک نوشتار دیگر خواهم پرداخت.
منابع:
۱) کتاب سلیم بن قیس الهلالی, صفحه ۵۶۸. ناشر: انتشارات هادی قم, چاپ اول ۱۴۰۵ هجری
۲) معانی الخبار: شیخ صدوق – الاحتجاج : ابو منصور احمد طبرسی – ﻛﺘﺎﺏ ﺳﻠﻴﻢ ﺑﻦ ﻗﻴﺲ ﺹ۲۵۳
۳) ﺍﻟﻜﺎﻓﻲ ﻓﻲ ﺍﻟﻔﺮﻭﻉ ﺝ ۲ ﺹ ۱۴۱ط ﺍﻟﻬﻨﺪ
۴) نهج البلاغه، صبحى صالح، الطبعه الاولى، بیروت، ۱۳۷۸ه.ق، خطبه ۱۴۶؛ آشتیانى، محمد رضا (و) امامى، محمد جعفر، ترجمه گویا و فشرده اى بر نهج البلاغه، چاپ اول، قم، مطبوعاتى هدف، ج ۲ ص ۱۲۵ خطبه ۱۴۶
۵) کتاب الإرشاد از شیخ مفید، ص ۱۶۷ و همچنین کتاب معجم الرجال از ایت الله خوئی جلد ۴۵/۱۳

19 thoughts on “شهادت فاطمه, بی غيرتی علی یا دروغ روحانیون شیعه ؟؟

  1. دروغه داری از یه طرف میگی کنتور نداره که.
    اولا حضرت علی در همون جا همون کسی که حضرت رو به شهادت رسوند رو زد و از اون حضرت دفاع کرد.
    دوما بارها به مصیبت شهادت حضرت زهرا اشاره کرده
    در ضمن به قول اغلب تاریخ نگاران اون دختر،دختره خوده حضرت علی نبوده بلکه ایشون از اون مراقبت میکرده.
    یه چنتا سند میزارم تا کسایی که نمیدونن بدونن.تو که شامل آیه ی ۱۷۹ سوره ی اعرافی.
    ۱- علي عليه السّلام ناگهان از جا برخاست و گريبان عمر را گرفت و او را به شدت كشيد و بر زمين زد و بر بيني و گردنش كوبيد و خواست او را بكشد . . .
    الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي۸۰هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص۵۶۸، ناشر: انتشارات هادي ـ قم ، الطبعة الأولي، ۱۴۰۵هـ.
    ۲-عمر شمشيرش را كه در غلاف بود بلند كرد و به پهلوي فاطمه زد، تازيانه را بلند كرد و بر بازوي فاطمه زد، فرياد زد: « يا ابتاه » (با مشاهده اين ماجرا) علي (ع)از جا برخاست و گريبان عمر را گرفت و او را به شدت كشيد و بر زمين زد و بر بيني و گردنش كوبيد.
    الآلوسي البغدادي، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود (متوفاي۱۲۷۰هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج۳، ص۱۲۴، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.
    امکلثوم دختر ابوبکر:
    برخى از عالمان اهل سنت اعتراف كرده‌اند كه امّ‌كلثومى كه با عمر ازدواج كرده، دختر ابوبكر بوده نه دختر امير مؤمنان عليه السلام.
    محى الدين نووى، مهمترين شارح صحيح مسلم در کتاب تهذيب الاسماء مى‌گويد عمر با امّ‌كلثوم دختر ابوبکر ازدواج کرده است!!!
    دو خواهر عائشه؛ همان دو نفرى كه مقصود ابوبكر صديق! از سخنانش به عائشه بودند، كه به او گفت «دو برادرت و دو خواهرت (از من ارث مى برند)؛ عائشه گفت: اين دو نفر برادران من هستند؛ اما دو خواهر من چه كسانى هستند (من كه يك خواهر بيشتر ندارم)؛ در پاسخ گفت: آن كسى كه در شكم دختر خارجه است؛ من گمان دارم كه او نيز دختر است؛ اين ماجرا را در باب هبه كتاب مهذب آورده است.
    و سخن در باره آن دو در اسماء الرجال در باب چهارم در خواهران گذشت؛ اين دو خواهر، اسماء دختر ابوبكر و امّ‌كلثوم دختر ابوبكر هستند؛ و او است كه در شكم مادرش بود؛ و در آنجا توضيح ماجرا گذشت؛ و همين امّ‌كلثوم است كه عمر با او ازدواج كرده است.
    النووي، أبو زكريا محيي الدين يحيى بن شرف بن مري (متوفاي۶۷۶ هـ)، تهذيب الأسماء واللغات، ج ۲، ص۶۳۰، رقم: ۱۲۲۴، تحقيق: مكتب البحوث والدراسات، ناشر: دار الفكر – بيروت، الطبعة: الأولى، ۱۹۹۶م.
    این نکته رو هم بهتره یاد آور بشیم که حضرت علی از پسر ابوبکر هم مراقبت میکرد محمد بن ابوبکر که با حضرت همراه بود.واین نشانه ی مهربانی حضرت علی هست
    به قول شاعر:
    *به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا
    این رفتار ها فقط از یک نفر با قلبی مهربان بر میاد.
    این نکته رو هم خاطر نشان بکنیم که برخی علما به اینکه امکلثوم دختر خوده حضرت بوده اشاره کردند اما با برسی تمام اقوال تاریخی این به دست میآید که ام کلثوم دختر حضرت نبوده
    و ما اینکه چرا حضرت علي حتي در ايام خلافت و حكومت خود هيچگاه از شهادت همسر خود توسط عمر يادي نكرد ؟
    اولاً: در خطبه ۲۰۳ نهج البلاغه آمده كه علي (ع) به هنگام دفن حضرت زهرا (س) فرمود:
    أَمَّا حُزْنِي فَسَرْمَدٌ وَ أَمَّا لَيْلِي فَمُسَهَّدٌ از اين پس اندوه من جاودانه، و شبهايم، شب زنده دارى است، تا آن روز كه نزد خدا بروم .
    ثانياً: علي (ع) در دوران حكومتش نزد سليم بن قيس از شهادت حضرت زهرا ياد كرد و فرمود: فاطمه (س) از دنيا رفت در حالى كه اثر تازيانه در بازويش مانند بازوبند باقى مانده بود. )كتاب سليم بن قيس ، ص۶۷۴ . )
    ثالثاً: ابن عباس ميگويد:علي (ع) در جنگ صفين از كتابى كه به املاي پيامبرو به خط خودش بود برايم خواند كه چگونه حضرت زهرا عليها السّلام شهيد شد )كتاب سليم بن قيس الهلالي ، ص۹۱۵ .)
    منابع زیاد هست من به برخی اشاره کردم
    اما گفتی روایت پیامبر دروغه.اولا دلیل برای رد روایت نیاوردی و سند رو بررسی نکردی که این نشانه ی بیسوادیه تو هست این هم روایت:
    امام كاظم عليه السلام مي فرمايد: از پدرم امام صادق عليه السلام پرسيدم: پس از به هوش آمدن رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم چه اتفاق افتاد؟ فرمود: زنها داخل شدند و صدا به گريه بلند كردند، مهاجرين و انصار جمع شده و اظهار غم و اندوه مي كردند، علي فرمود: ناگهان مرا صدا زدند، وارد شدم و خودم را روي بدن پيغمبر انداختم، فرمود:
    برادرم، اين مردم مرا رها خواهند كرد و به دنياي خودشان مشغول خواهند شد؛ ولي تو را از رسيدگي به من باز ندارد، مثل تو در بين اين امت مثل كعبه است كه خدا آن را نشانه قرار داده است تا از راههاي دور نزد آن بيايند… پس چون از دنيا رفتم و از آنچه به تو وصيت كردم فارغ شدي و بدنم را در قبر گذاشتي، در خانه ات بنشين و قرآن را آنگونه كه دستور داده ام، بر اساس واجبات و احكام و ترتيب نزول جمع آوري كن، تو را به بردباري در برابر آنچه كه از اين گروه به تو و فاطمه زهرا سلام الله عليها خواهد رسيد سفارش مي كنم، صبر كن تا بر من وارد شوي.
    الشريف الرضي، أبي الحسن محمد بن الحسين بن موسي الموسوي البغدادي (متوفاي۴۰۶هـ) خصائص الأئمة (عليهم السلام)، ص۷۳، تحقيق وتعليق: الدكتور محمد هادي الأميني، ناشر: مجمع البحوث الإسلامية الآستانة الرضوية المقدسة مشهد – إيران، ۱۴۰۶هـ
    المجلسي، محمد باقر (متوفاي ۱۱۱۱هـ)، بحار الأنوار، ج ۲۲، ص ۴۸۴، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء – بيروت – لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، ۱۴۰۳ – ۱۹۸۳ م.
    پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم به فاطمه و همسر او و دو پسرش نگاهي كرد و فرمود: اي سلمان! خدا را شاهد مي گيرم افرادي كه با اينان بجنگند با من جنگيده اند، افرادي كه با اينان روي صلح داشته باشند با من صلح كرده اند، بدانيد كه اينان در بهشت همراه منند.
    سپس پيامبر صلي الله عليه وآله نگاهي به علي عليه السلام كرد و فرمود: اي علي! تو به زودي پس از من، از قريش و متحد شدنشان عليه خودت و ستمشان سختي خواهي كشيد. اگر ياراني يافتي با آنان جهاد كن و به وسيله موافقينت با آنان بجنگ، و اگر كمك كار و ياوري نيافتي صبر كن و دست نگهدار و با دست خويش خود را به نابودي مينداز. تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسي هستي، هارون براي تو اسوه خوبي است، به برادرش موسي گفت: إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي؛ اين قوم مرا ضعيف شمردند و نزديك بود مرا بكشند.
    الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي۸۰هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص۵۶۹، ناشر: انتشارات هادي ـ قم ، الطبعة الأولي، ۱۴۰۵هـ.
    گفتی این روایت مخالف آیه ی قرآن هست.مخالف این آیه:
    قُلْ مَا كُنْتُ بِدْعًا مِنَ الرُّسُلِ وَمَا أَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِي وَلا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلا مَا يُوحَى إِلَيَّ وَمَا أَنَا إِلا نَذِيرٌ مُبِينٌ – الأحقاف ۹
    ترجمه: بگو: من از بين رسولان، اولين پيغمبر نيستم و نمي‌دانم که با من و شما عاقبت چه مي‌کنند(چه اتفاقی برای ما می افتد) من جز آنچه بر من وحي مي‌شود پيروي نمي‌کنم جز آنکه با بيان روشن پیام دهنده باشم.
    این حرف کاملا درسته پیامبر خدا چیزی نمیدانست مگر آنچیزی که خداوند از غیب به او گفته باشد این نیز آیه ی قرآن هست:
    «عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى‏ غَيْبِهِ أَحَداً * إِلَّا مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً» «داناى غيب اوست و هيچ كس را بر اسرار غيبش آگاه نمى‏سازد* مگر رسولانى كه آنان را برگزيده، و مراقبينى از پيش رو و پشت سر براى آنها قرار مى‏دهد» سوره جن، آیه ۲۶ و ۲۷
    از این آیه بردشت میشه که پیامبر گفته اون از خودش چیزی ندارد این مسئله یکی از اصول کلامی مسلمانان هست که تمام موجودات و مخلوقات و صفات احسن از برای خداوند منان هست و هیچکس از خودش چیزی ندارد و خداوند علم غیب خود رو به هر اندازه که صلاح بداند برای افراد خاصی آشکار میکند در مورد اتفاقات بعد از پیامبر هم این مورد صادق هست.خداوند علم غیب نسبت به آینده رو به پیامبر عطا کرد و اون نیز حضرت علی رو در جریان گذاشت و از اون خواست کاری انجان ندهد تا شالوده ی اسلام بر هم نریزد و جان حضرت حفظ بشود چون با نبود حضرت علی وظیفه ی اون که راهنمایی مسلمانان در سختی ها است بر هم میخورد.
    علاوه بر این در همون آیه ای که شما گفتید میفرماید پیامبر چیزی نمیداند مگر آنچه خدا وحی کرده باشد وخ داوند با وحی علم خود را به پیامبر انتقال میدهد
    جناب نویسنده امیدوارم با قاتل حضرت زهرا در روز قیامت محشور بشوید و همچنین با دشمنان حضرت علی.شمایی که از دروغ نوشتن و تکه برداری از تاریخ دست نمیکشید البته این کار جز تحقیر کردن شما نتیجه ای نداره امروزه افراد خیلی بیشتر اهل تحقیق هستن.
    من وشما در روز رستاخیز رودر رو قرار خواهیم گرفتو چه دیدنی صحنه ای هست.
    وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أُولَئِكَ يُعْرَضُونَ عَلَى رَبِّهِمْ وَيَقُولُ الْأَشْهَادُ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ كَذَبُوا عَلَى رَبِّهِمْ أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ
    و چه كسى ستمكارتر از آن كس است كه بر خدا دروغ بندد آنان بر پروردگارشان دروغ عرضه مى ‏شوند و گواهان خواهند گفت اينان بودند كه بر پروردگارشان دروغ بستند هان لعنت‏ خدا بر ستمگران باد
    الا لعنة الله علی القوم الظالمین و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون
    1. جناب راوندی
      همانطور که قبلا و بارهای مکرر پاسخ شما را مستند داده ام اینبار نیز همین کار را انجام خواهم داد فقط به شرطی که برای مطالبی که خدمتتان مینویسم پاسخ داشته باشید و عازم غیبت صغری نشوید.
      در نقد اینکه علی در مقابل قتل همسرش سکوت کرد به روایتی استناد کرده اید از کتاب شخصی به نام سلیم ابن قیس هلالی میباشد و تنها و اولین سند شیعه در افسانه شهادت فاطمه نیز همین کتاب است.
      از سویی دیگر شما مسلمانان و به طور اخص شیعیان در زمانی که با یک مساله روایی که بر خلاف اغتقادت شما باشد جبهه میگیرید و با تمام توان تلاش میکنید که آن روایت را بی اعتبار جلوه دهید و مهمترین انفعال شما در اینباره ایراد به سند روایت است, ولی در روایتی که خود شما مرقوم فرموده اید خبری از این ریزبینی نیست.
      و اما در مورد کتابی که از آن روایت را نقل کرده اید, نظر تنی چند از علمای بزرگ شیعه را خدمت شما مینویسم:
      ۱- عالم نقاد رجالی شیعه، ابن غضائری ‏ در مورد کتاب سلیم ابن قیس  می‌نویسد: این کتاب مشهور است ولی اصحاب ما آن را جعلی می‌دانند و علایمی هم این نظر را تایید می‌کند. مشکل دیگر این کتاب سندهای متفاوت آن است که همه تنها به “ابان ابن ابی عیاش” بر می‌گردد. از سوی دیگر محتوای این کتاب را غیر عیاش نقل نکرده است و ابی عیاش نیز ضعیف است و شخصیت قابل اعتمادی ندارد.(رجال ابن ‏الغضائری، ج۳، ص۱۵۷)
      و ابن الغضائری در راویان قرن پنجم نیز ذکر کرده و می‎گوید: کتاب بدون شک موضوع است و برای این ادعا، نشانه هایی وجود دارد که بر موضوع بودن کتاب دلالت می کند، از جمله آنچه که در آن ذکر شده که محمد بن ابوبکر پدرش را به هنگام مرگش نصیحت کرد.( محمد بن ابی بکر در آن زمان سنی میان۲ و ۳ سال داشت!) دلیل دیگر اینکه در این کتاب تعداد ائمه سیزده نفر ذکر شده است و مواردی دیگر. این مطلب در منابع زیر درج شده است.
      الف: رجال ابن الغضائری ص:۶۳
      ب: خلاصه الأقوال ص:۱۶۲،
      ج: نقد الرجال ۲/۳۵۵،
      د: معجم رجال الحدیث ۹/۲۲۸،
      م: جامع الرواه ۱/۳۷۴٫
      و باز ابن غضائری می‌گوید: اصحاب ما معتقدند که سلیم شناخته شده نیست و نامی از وی برده نمیشود و این کتاب ساختگی است و بر کسی پوشیده نیست.(الخلاصه‌ اثر حلی ص ۸۳٫ مراجعه شود به کتاب استاد احمد کاتب، ص۱۹۹٫)
      و در جایی از او (ابن غضائری) اینچنین نقل شده: «این کتاب مشهور به او منتسب است»(خلاصه الاقوال – ۸۳)
      ۲- “ممقانی” نیز نقل میکند که: سلیم بن قیس از امام صادق و امام حسن و امام حسین و علی بن أبی‎‎طالب روایت کرده است، اما اصحاب شیعه ما و علمای شیعه می‎گویند: سلیم فردی معروف نیست و در اصل وجود وی شک وجود دارد و از او به نیکی نام نبرده‎اند و کتابی که به وی منسوب شده است، قطعاً ساختگی است و در آن کتاب دلائل کافی بر ساختگی بودنش وجود دارد.( تنقیح المقال(۲/۲۵))
      و در مورد زندگینامه ی سلیم بن قیس، “ابن داود” به نقل از غضائری گفته است: «یک کتاب مشهور به او نسبت داده شده است ولی این کتاب کاملاً جعلی است چرا که او در آن کتاب گفته است که محمدبن أبوبکر در هنگام مرگ پدرش به نصیحت او پرداخته است و در کتاب او منکرات آشکاری وجود دارد و من تصور میکنم که تمامی این کتاب جعلی است. (الرجال ص ۴۶۰)
      ۳- شیخ مفید متوفای ۴۱۳ ، که از بزرگان تاریخ ، کلام و فقه شیعه است، این کتاب را به شدت مورد مناقشه قرار می‌دهد. او در کتاب “ارشاد “خود که اولین و بهترین کتاب جامع در زمینه تاریخ زندگی اهل بیت در نزد شیعه است از کتاب سلیم چیزی نقل نکرده و اصولا آن را بی اعتبار معرفی می‌کند.
      او در مورد این کتاب می‌نویسد: کتاب سلیم غیر قابل اعتماد است و عمل به اکثر روایات آن جایز نیست. در آن جعلیات و تحریفاتی هست که متدینین سزاوار است از عمل به همه آن اجتناب ورزند:
      “هذا الکتاب غیر موثوق به و لایجوز العمل على أکثره و قد حصل فیه تخلیط و تدلیس فینبغی للمتدین أن یجتنب العمل بکل ما فیه.این مطلب در منابع زیر آمده است:
      الف: تصحیح‏ الاعتقاد، ص۱۲۶ ب: اوائل المقالات و شرح اعتقادات الصدوق، ص ۲۴۷٫
      ج:کتاب استاد احمد کاتب، ص۱۹۹٫
      شیخ مفید می‎گوید: این حدیث که “صدوق” آن را از کتاب سلیم گرفته است، صحیح نمی باشد و برای فرد متدین شایسته است که از عمل به همه روایات وارده در کتاب سلیم اجتناب نماید، زیرا این کتاب مخلوطی از کذب و تدلیس است.(شرح اعتقادات صدوق- ص۲۷ چاپ تبریز)
      مفید از صدوق انتقاد می‌کند بخاطر اعتماد و روایت از کتاب سلیم بن قیس الهلالی.
      و علت استفاده صدوق از کتاب سلیم را اخباری بودنش دانسته،که در باره آن می‌گوید:” او بر مذهب اصحاب الحدیث و عمل به ظواهر الفاظ می باشد، و از طریق اعتبار عدول کرده و این رویه‌ای است که صاحب آن به دینش ضرر می رساند و مانع روشنی و استبصار می‌شود”(المفید: اوائل المقالات وشرح الاعتقادات ص ۲۴۲)
      ۴- علامه محمد باقر بهبودی از علمای معاصر شیعه نظری در اینباره دارد که میگوید:
      «از تحقیق در کتاب و اسناد آن مسلّم می‌شود که کتاب «سلیم» به «أبان بن أبی عیّاش فیروز» ختم می‌شود که او منفرداً از سلیم نقل می‌کند. أبان بن أبی عیّاش از اهل سنّت!! و متروک الحدیث است. “شیخ طوسی” نیز او را تضعیف کرده است. من پس از تأمّل در سراسر کتاب و نقد یکایک کلمات آن بر این عقیده‌ام که کتاب مذکور توسّط یکی از غلاه، به نام “سلیم بن قیس هلالی” و از زبان«ابن اذینه» که از «أبان بن أبی عیّاش» روایت می‌کند، جعل شده است. و از آن رو در جعل کتاب «عمر بن اذینه» را انتخاب کرده است که وی از بیم خلیفه عباسی «مهدی»، اززادگاهش بصره به «مخالیف» یمن گریخت و در همانجا درگذشت، جاعل زندق این کتاب نسخه مجعول خود را در کوفه و بصره و یمن از طریق صحّافان بی‌خبر و ساده‌لوح درمیان مردم رواج داد. چون شیعیان به طعن دشمنان اهل بیت و شکست شوکتشان شائق بوده‌اند و از آن رو که اجازاتی در نقل روایت از «عمر بن اذینه» داشته‌اند، کتاب مذکور را به نحو «وجاده» (اگر روایتی را بدون سماع مستقیم از قائل حدیث، از مکتوبی که آن را متعلّق به قائل یا راوی می‌دانند، نقل کنند، چنین نقلی را «وجاده» گویند.)
      و بی‌آنکه درباره نسخ آن تحقیق کرده ویا آنها را بر «ابن اذینه» خوانده باشند، نقل کرده‌اند. و چنانکه در اوّل و در میانه کتاب ملاحظه می‌کنید، جاعل فریبکار آن، برای کسب وثاقت در مورد اکاذیبش از قول «أبان» ادعا می‌کند که هر حدیث را به کرّات بر شیعیان اصحاب رسول الله – علیه الصّلاه و السلام – عرضه می‌کرده و با ین حال از اینکه افسانه‌هایش مورد قبول شود، مطمئن نمی‌شده تا اینکه هر یک از احادیث را تک تک و هم یکجا به امامی پس ازامام دیگر عرضه بدارد!!
      [و بدین سبب] ملاحظه می‌کنید که این نادان پلید حدیثی را از علی أخذ می‌کند سپس حدیث مذکور را به امام حسن بن علیعرضه می‌دارد، گویی به سخن امیرالمؤمنین اعتماد نمی‌کند مگر پس از آنکه حسن بن علی نیز آنچه را که پدرش فرموده، بگوید و با این حال به این هم اکتفا و اعتماد نکرده تا اینکه سخن مذکور را به امام حسین بن علی و سپس به امام زین‌العابدین عرضه بدارد، سپس حجّ بیت الله به جای آورده و حدیث را به امام باقر نیز عرضه بدارد!! و این روش کذّابین برای اغفال محدّثین ساده‌لوح است». (معرفه الحدیث، ص ۲۵۹ و ۲۶۰٫)
      این بود نظر عالم شیعی که به شدت این کتاب را مردود میداند!
      در این مورد و بی اعتباری کتاب سلیم ابن قیس آنقدر میشود اسناد داد که تا فردا خواندنش طول بکشد. اما شما روایتی را از یکی از علمای اهل سنت به نام الآلوسی البغدادی آوردید ولی باز هم سند روایت را ذکر نکردید, زیرا آلوسی این روایت را از همان کتاب سلیم ابن قیس برداشته و روایت کرده و همانطور که اثبات کردم این کتاب دارای اعتبار تاریخی نیست و اصولا چنین شخصی وجود خارجی نداشته است .
      در مورد باقی ادعاهایتان نیز با استناد به کتب علمای شیعه پاسخ شما را خواهم داد. فقط جای سوال است برای من چرا شما به کتب اهل سنت استناد میکنید ؟؟؟؟ مگر کتب خودتان دارای اعتبار نیستند که به کتب اهل سنت استناد میکنید ؟؟؟
      در ضمن شما که دم از برسی سند روایات میزنید چرا خودتان هیچگاه اسناد روایاتی که نوشته اید را ذکر نکرده اید ؟؟
      نکند از آوردن نام * ابان ابن ابی عیاش * یا همان فیروز به عنوان روی روایت سلیم ابن قیس, شرم داشتید ؟؟؟؟؟
      1. جناب راوندی
        در پاسخ به ادعایتان در مورد ام کلثوم دختر علی, شما به کسی استناد کردید که خود شیعیان وی را پدر روحانی وهابیت معرفی میکنند ولی در اینجا با استناد به ایشان نتیجه گرفتید که ام کلثوم دختر ابوبکر بوده نه علی.
        دلیل این فریبکاری و دغلبازی شما هم کاملا مشخص است ولی دوباره یادتان رفته که اداره کننده این سایت خیلی بیشتر از حتی بزرگان شما به روایات و تاریخ دین و مذهبتان تسلط دارد.
        من اینجا با استناد به روایات بزرگترین علمای خود شیعه اثبات میکنم که ام کلثوم دختر علی بوده و درضمن بر خلاف فریبکاریها و فرافکنی های شما هم سند روایات و هم بررسی رجالی آنها را مینویسم. امیدوارم اینکار من موجبات غیبت صغری شمارا فراهم نیاورد:)

        شیخ صدوق:
        روایت اول: أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ  مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ جَمِیلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ هَلْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ فَاطِمَهَ أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَحَرَّمَ اللَّهُ ذُرِّیتَهَا عَلَى النَّارِ قَالَ نَعَمْ عَنَى بِذَلِکَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَینَ وَ زَینَبَ وَ أُمَّ کُلْثُوم‏.(معانی الأخبار الشیخ الصدوق، ص ۱۰۶ _قم)
        روایت دوم: «حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ رَحِمَهُ اللَّهُ  قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا الْعَبَّاسُ بْنُ مَعْرُوفٍ عَنْ عَلِی بْنِ مَهْزِیارَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی الْوَشَّاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَاسِمِ بْنِ الْفُضَیلِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع‏ جُعِلْتُ فِدَاکَ مَا مَعْنَى قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ ص إِنَّ فَاطِمَهَ أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَحَرَّمَ اللَّهُ ذُرِّیتَهَا عَلَى النَّارِ فَقَالَ الْمُعْتَقُونَ مِنَ النَّارِ هُمْ وُلْدُ بَطْنِهَا الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ وَ زَینَبُ وَ أُمُّ کُلْثُوم‏.»(معانی الأخبار الشیخ الصدوق، ص ۱۰۶ و ۱۰۷ _قم)
        ترجمه: حماد بن عثمان گوید :به امام صادق(ع) عرض کردم: فدایت  گردم، معناى این سخن پیامبر(ص) چیست که فرمود: فاطمه پاک است، پس خداوند آتش را بر ذرّیه او حرام کرد؟ امام(ع) جواب داد: رهاشدگان از آتش فرزندان او هستند: حسن و حسین و زینب و ام‏کلثوم.»

        حال رویان این روایات را یکی یکی بررسی میکنیم:

        راوی اول: “مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ”
        رجال ‏النجاشی، ص‏ ۳۸۳: شیخ القمیین و فقیههم و متقدمهم و وجههم
        فهرست ‏الطوسی، ص‏ ۴۴۲: جلیل القدر عارف بالرجال موثوق به
        رجال ‏الطوسی، ص‏ ۴۳۹: جلیل القدر بصیر بالفقه ثقه
        الخلاصه للحلی، ص‏ ۱۴۷:شیخ القمیین و فقیههم و متقدمهم و وجههم
        دومین راوی: ” مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ” (صاحب کتاب بصائر الدرجات)
        رجال ‏النجاشی، ص‏ ۳۵۴: کان وجها فی أصحابنا القمیین ثقه عظیم القدر راجحا قلیل السقط فی الروایه
        الخلاصه للحلی، ص‏ ۱۵۷: کان وجها فی أصحابنا القمیین ثقه عظیم القدر راجحا قلیل السقط فی الروایه
        راوی سوم: ” الْعَبَّاسُ بْنُ مَعْرُوفٍ”
        رجال ‏الطوسی، ص‏ ۳۶۱: العباس بن معروف قمی ثقه صحیح مولى جعفر بن عمران بن عبد الله الأشعری
        رجال ‏النجاشی، ص‏ ۲۸۱:«ثقه»
        الخلاصه للحلی: ص‏ ۱۱۸:«ثقه صحیح»
        راوی چهارم: ” عَلِی بْنِ مَهْزِیارَ”
        فهرست ‏الطوسی، ص ۲۶۵:«علی بن مهزیار الأهوازی جلیل القدر واسع الروایه ثقه»
        رجال‏ الطوسی، ص‏ ۳۶۰:«علی بن مهزیار أهوازی ثقه صحیح.»
        راوی پنجم: “الْحَسَنِ بْنِ عَلِی الْوَشَّاءِ
        رجال ‏النجاشی: ص‏ ۳۹: الحسن بن علی بن زیاد الوشاء بجلی کوفی قال أبو عمرو: و یکنى بأبی محمد الوشاء و هو ابن بنت إلیاس الصیرفی خزاز من أصحاب الرضا علیه السلام و کان من وجوه هذه الطائفه
        الخلاصه للحلی، ص۴۱: الحسن بن علی بن زیاد الوشاء بجلی کوفی
        قال الکشی: یکنى بأبی محمد الوشاء و هو ابن بنت إلیاس الصیرفی خیر من أصحاب الرضا علیه السلام و کان من وجوه هذه الطائفه
        راوی ششم:”مُحَمَّدِ بْنِ قَاسِمِ بْنِ الْفُضَیلِ”
        رجال النجاشی، ص ۳۶۲: محمد بن القاسم بن الفضیل بن یسار النهدی ثقه هو و أبوه و عمه العلاء و جده الفضیل روى عن الرضا علیه السلام
        ابن داوود، ص۳۳۱: محمد بن القاسم بن فضیل بن یسار النهدی ضا [جخ‏] ثقه هو و أبوه و عمه العلاء و جده الفضیل
        الخلاصه للحلی ، ص۱۵۹: محمد بن القاسم بن الفضیل بالیاء بعد الضاد بن یسار النهدی ثقه هو و أبوه و عمه العلاء و جده الفضیل روى عن الرضا علیه السلام
        آخرین راوی: “حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ” ؛ او نیز از اصحاب اجماع است
        رجال‏الکشی: ص‏ ۳۷۵: أجمعت العصابه على تصحیح ما یصح من هؤلاء و تصدیقهم لما یقولون و أقروا لهم بالفقه من دون أولئک السته الذین عددناهم و سمیناهم سته نفر جمیل بن دراج و عبد الله بن مسکان و عبد الله بن بکیر و حماد بن عیسى و حماد بن عثمان و أبان بن عثمان‏…
        الخلاصه للحلی، ص‏ ۵۶: ثقه جلیل القدر من أصحاب الرضا علیه السلام و من أصحاب الکاظم علیه السلام و الحسین أخوه و جعفر أولاد عثمان بن زیاد الرواسی فاضلون خیار ثقات‏
        فهرست الطوسی، ص۱۵۶: حماد بن عثمان الناب ثقه جلیل القدر. له کتاب‏
        رجال ابن داوود، ص ۱۳۲: حماد بن عثمان بن عمرو بن خالد الفزاری مولاهم کوفی ثقه هو و أخوه عبد الله ق م ضا
        و اما علمای بزرگ دیگر شیعه که در کتبشان اشاره کرده اند که ام کلثوم دختر علی بوده چند تن همراه با اظهار نظرشان را خدمت شما ارائه میکنم.
        ۱- “شیخ محمد باقر کجوری” که از بزرگان محدثین شیعه  میباشد این روایت را معتبر دانسته و می نویسد:« – کما فی بعض الأخبار المعتبره – بالحسنین ( علیهما السلام ) وزینب وأم کلثوم . قال الصادق ( علیه السلام ) : « المعتقون من النار هم ولد بطنها : الحسن والحسین وزینب وأمکلثوم »(الخصائص الفاطمیه ج۱ ص۱۹۶، شیخ محمد باقر کجوری _انتشارات شیخ الرضی)
        ۲- محمد تقی مجلسی مشهور به “مجلسی اول” و پدر محمد باقر مجلسی, می نویسد: « و فی القوی، عن القداح، عن  جعفر عن أبیه علیهما السلام قال: ماتت أم کلثوم بنت علی علیه السلام و ابنها زید فی ساعه واحده لا یدری أیهما هلک قبل، فلم یورث أحدهما من الآخر و صلى علیهما جمیعا.» (روضه المتقین، ج‏۱۱، ص: ۳۲۴ ، مجلسی اول؛ قم_ط۲)
        ۳- علامه شیخ محمد تستری صاحب “قاموس الرجال” می  نویسد:«قلت : لم ینکره محقق محققا ، فأخبارنا به متواتره فی نکاحها وعدتها فضلا عن أخبار العامه واتفاق السیر » (قاموس الرجال ج۱۲ ص۲۱۶ ، الشیخ محمد تقی التستری؛قم،ط۱)
        خوب جناب راوندی تا اینجا ادعایتان در مورد دختر علی کاملا خلاف واقع از آب درآمد و نشان دادید که در دغلکاری و فریب دادن مخاطب هنوز خیلی ناشی هستید.
        اگر نیاز باشد و خودتان هم لازم میدانید از بزرگترین علمای اهل سنت نیز خدمت شما روایتی در این مورد و در اثبات این مساله خواهم آورد ولی تا همینجا هم فکر نمیکنم شک و شبهه ای باقی مانده باشد.
        1. اما جناب راوندی در مورد اینکه چرا علی هیچگاه حرفی از کشته شدن فاطمه توسط عمر نزد, خطبه ۲۰۳ نهج البلاغه را نوشته اید که علی در آن میگوید: از اين پس اندوه من جاودانه، و شبهايم، شب زنده دارى است، تا آن روز كه نزد خدا بروم..
          جناب راوندی مگر علی نیمه شب و بطور مخفیانه جسد فاطمه را به خاک نسپرد ؟؟ اگر جوابتان بله است, بفرمایید:
          اولا: چه کسی آنجا بود که نجوای علی با جسد فاطمه را یادداشت کرده که ۳۰۰ سال بعد شخصی به نام شریف رضی آن را وارد کتاب نهج البلاغه کند ؟؟
          دوما: در کدام قسمت از این نجوا یا مویه, علی حرفی از کشته شدن فاطمه به دست عمر زده ؟؟
          و اما در بخش دوم نقل قول کرده اید از کتاب سلیم ابن قیس که قبلا بی اعتباری آنرا اثبات کردیم کما اینکه همین نقل قول هم چیزی را اثبات نمیکند و علی حرفی از کشته شدن فاطمه توسط عمر نزده است و گفته تازیانه بر بازو و نگفته میخ در وارد پهلویش شد یا اینکه ضربه شمشیر به او خورده بود..
          سپس ادعا کرده اید که منابع زیادی وجود دارد ولی بدون اشاره از کنار آن گذشته اید کما اینکه همه میدانند اولین و مهمترین منبع شیعه در مورد این اتفاق همین کتاب سلیم ابن قیس هست که آن هم اعتباری ندارد و علمای خود شیعه آنرا بدون اعتبار میدانند.
          اما در مورد روایتی که آورده اید و به آن استناد کرده اید ..
          اولا: من این روایت را به دلیل اینکه بر خلاف آیات قرآن بود و بنا بر اعتقاد خود شیعیان باید آنرا به دیوار کوبید, رد کردم و نه به دلیل مشکل سندی.
          دوما: بازهم نقل کننده روایت کتابی است که از دید خود علمای شیعه اعتباری ندارد و تمامی مطالبی که شما نوشته اید نقل از این کتاب است.
          در ادامه برای توجیه روایت و اینکه محمد میتوانست از غیب خبر دهد و پیشگویی کند به آیات ۲۶ تا ۲۸ سوره جن استناد کرده اید که مفصلا توضیح خواهم داد.
          آیات ۲۶ تا ۲۸ سوره جن را خدمت شما مینویسم و خیلی ساده ترجمه میکنم که ببینید این ترجمه ای که شما نوشتید چقدر با ترجمه واقعی این آیات تفاوت دارد.
          عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَىٰ غَيْبِهِ أَحَدًا (۲۶) إِلَّا مَنِ ارْتَضَىٰ مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا (۲۷) لِّيَعْلَمَ أَن قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالَاتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بِمَا لَدَيْهِمْ وَأَحْصَىٰ كُلَّ شَيْءٍ عَدَدًا (۲۸)
          ترجمه: عالم غیب فقط مخصوص خداست – اگر کسانی که مورد رضایت رسول(جبرئیل) قرار بگیرند, ایشان برای آنها در نزدیکش و پشتش مراقبینی قرار میدهد – برای اینکه بداند پیام خداوند را به خوبی میرسانند و به آنها احاطه داشته باشد و همه چیز را محاسبه کند.
          در اینجا در مورد این آیات توضیحات کاملی میدهم لطفا با دقت بخوانید و از هر شخصی که در نزدیکتان است و به زبان اعرابی تسلط دارد نیز کمک بگیرید….
          در تمامی قرآن وقتی* کلمه رسول* آمده به عنوان شخص خاص, تمامی مترجمین و مفسرین آنرا به جبرئیل(فرستاده مخصوص خدا و حامل وحی) ترجمه کرده اند.
          اما برای اینکه بدانیم این رسول همان جبرئیل است یا نه باقی آیات را هم نگاه میکنیم. بعد از کلمه رسول, جمله جدید اینطور گفته شده: ‘فانه یسلک ما بین … که ‘فانه ضمیر سوم شخص مفرد است برای رسول,* یعنی رسول برای او(پیامبر) مراقبینی قرار میدهد.*
          حال آیه بعدی را میبینیم که گفته لیعلم – *لیعلم صیغه سوم شخص مفرد است و اشاره دارد به همان رسول(جبرئیل) و ترجمه اش میشود: که بداند´, *چه چیزی را بداند؟؟ اینجا دلیل قرار دادن آن مراقبین را توضیح میدهد. 
          زیرا در آیه ۲۷ گفته بود که در اطراف آنها مراقبینی را قرار میدهد و در آیه ۲۸ دلیل قرار دادن این مراقبین را توضیح میدهد.
          حال آیه بعدی را میبینیم که گفته لیعلم – لیعلم صیغه سوم شخص مفرد است و اشاره دارد به همان رسول(جبرئیل) و ترجمه اش میشود: که بداند´, چه چیزی را بداند؟؟ اینجا دلیل قرار دادن آن مراقبین را توضیح میدهد. زیرا در آیه ۲۷ گفته بود که در اطراف آنها مراقبینی را قرار میدهد و در آیه ۲۸ دلیل قرار دادن این مراقبین را توضیح میدهد.
          ادامه آیه میگوید ان قد ابلغو رسالت ربهم – که ترجمه اش میشود که بداند پیام پروردگارشان را (به مردم) میرسانند … اینجا از صیغه سوم شخص جمع استفاده شده ربهم پروردگارشان و اشاره به پیامبران دارد. خوب دلیل قرار دادن مراقبین این است که رسول(جبرئیل) بداند که آنها پیام پروردگارشان را به خوبی به گوش مردم میرسانند.
          و در ادامه نیز میگوید: وَأَحَاطَ بِمَا لَدَيْهِمْ
          ترجمه: و مسلط باشد بر آنچه همراهشان است(انجام میدهند). در اینجا نیز أَحَاطَ* صیغه سوم شخص مفرد است و برای اشاره به همان کلمه رسول(جبرئیل) آمده و لدیهم صیغه سوم شخص جمع است و اشاره به پیامبران.
          پس دلیل قرار دادن مراقبین در اطراف پیامبران از سوی جبرئیل این است که بداند چگونه و به خوبی پیام خدا را به مردم میرسانند و هم اینکه به آنها تسلط کامل داشته باشد.. و در هیچ کجای این آیات حرفی از داشتن علم غیب و یا تسلط به علم غیب گنجانده نشده و حرفی به میان نیامده است.
          پس نتیجه میگیریم آن کلمه رسول که به صورت مفرد آمده بود و ضمیر ‘فانه نیز که به صورت مفرد آمده بود با ‘ابلغوا و ‘ربهم و ‘لدیهم که به صورت جمع آمده است تفاوت دارد و ارتباطی با آن ترجمه ای که شما نوشتید ندارد.
          حالا با این ترجمه که تقریبا کلمه به کلمه برای شما آنرا بیان کردم, شما بفرمایید کجای این آیه نوشته محمد یا فرزندان علی دارم علم غیب هستند ؟؟
          1. در اینجا پاسخ مطالبی که در سایت بالاترین دادید و نتوانستم آنجا پاسخ بدهم را اینجا مینویسم.
            در پاسخ به تمامی داستانسرایی هایی که در زیر این پست در سایت بالاترین کردید و فقط به درد منبر و پای منبر میخورد میگویم:
            اولا: شما قبل از اینکه این داستانها را سرهم کنید لازم است شدیدا به آموزش زبان فارسی برسید و فارسی خواندن را یاد بگیرید. جمله ای که من نوشتم این بود :
            در تمامی قرآن وقتی* کلمه رسول* آمده به عنوان شخص خاص, تمامی مترجمین و مفسرین آنرا به جبرئیل(فرستاده مخصوص خدا و حامل وحی) ترجمه کرده اند.
            در این جملات از کلمه ترکیبی *شخص خاص* استفاده شده که معنای جمله را کاملا مشخص میکند ولی وقتی کسی ادبیات فارسی را خوب نخوانده باشد نمیتواند به راحتی بفهمد که منظور از این کلمات و جملات چیست.

            اما برای روشن شدن بیشتر منظور به آیاتی اشاره میکنم که در آنها کلمه رسول یا رسل به معنای فرستاده خدا میباشد.
            ۱- قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لِأَهَبَ لَكِ غُلَاماً زَكِيّاً . مریم ۱۹۹- در این آیه جبرئیل خود را رسول خطاب میکند.
            ۲– وَلَمَّا أَن جَاءتْ رُسُلُنَا لُوطاً سِيءَ بِهِمْ  وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعاً وَقَالُوا لَا تَخَفْ وَلَا تَحْزَنْ إِنَّا مُنَجُّوكَ وَأَهْلَكَ إِلَّا امْرَأَتَكَ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ . عنکبوت ۳۳ – در این آیه. *رسلنا در واقع همان فرستادگان خدا هستند.
            پس دیدیم که کلمه رسول و وجود آن در آیات نام آوردن از محمد نیست. البته از  این دست آیات میتوان به آیات خیلی زیادی اشاره کرد. اما برای من جالب شد که در اینجا یک شیعه خرافاتی نصف کامل سوره جن را آورده که اثبات کند که آیه ۲۷ مربوط به علم غیب محمد است ولی همین شیعه زاده چند کلمه از آیه ۳۳ سوره احزاب را جدا میکند و میگوید اینها در مورد علی و نوادگانش است 🙂
            البته این از خصلت شیعیان میباشد و ما به شنیدن آن عادت کرده ایم. ولی در اینجا هم ترجمه شما و هم ترجمه خودم را کنار هم قرار میدهم تا ببینیم تردستی آخوندهای شیعه چگونه ترجمه را تغییر داده است 🙂
            این ترجمه من :
            عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَىٰ غَيْبِهِ أَحَدًا (۲۶) إِلَّا مَنِ ارْتَضَىٰ مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا (۲۷) لِّيَعْلَمَ أَن قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالَاتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بِمَا لَدَيْهِمْ وَأَحْصَىٰ كُلَّ شَيْءٍ عَدَدًا (۲۸)
            ترجمه: عالم غیب فقط مخصوص خداست – اگر کسانی که مورد رضایت رسول(جبرئیل) قرار بگیرند, ایشان برای آنها در نزدیکش و پشتش مراقبینی قرار میدهد – برای اینکه بداند پیام خداوند را به خوبی میرسانند و به آنها احاطه داشته باشد و همه چیز را محاسبه کند.
            و این هم ترجمه شما :
            ۲۶-او(خداوند)آگاه هست به به غیب پس ظاهر نمیکند بر غیبش کسی را.
            ۲۷-جز از کسانی که راضی شد،از پیامبران.پس او قرار میدهد از پشت سر و از پیش رو نگاهبانی
            -شما در ترجمه کلمه ی یظهر رو ترجمه نکردید که در آیه ی بعد معنا میدهد و فقط گفتید که عالم غیب مخصوص خداست که با این معنی آیه ی بعد بی معنی میشه.
            حالا به دقت بخونید و یا میتوانید از یک ایرانی فارسی دان کمک بگیرید.
            مگر نگفتید که زبان عربی بلدید ؟ پس چطور نمیدانید که اعراب به علم غیب, عالم الغیب میگویند ؟؟؟
            خب من هم در ترجمه نوشتم عالم غیب که میشود همان علم غیب.
            ولی در ادامه ترجمه این آیه دروغ و فریبکاری شما بیرون زد, زیرا کسی که زبان عربی بداند و در این زمینه تحصیل کرده باشد حتما میداند:
            در اینجا *فَلَا يُظْهِرُ* دلالت بر چه صیغه ای دارد. اما در ترجمه شما نوشته اید * ظاهر نمیکند بر غیبش کسی را * و اگر قرار بود با ترجمه شما باشد باید میشد *فلا يُظْاهِرُ*
            و حتما باید میدانست که ترجمه صحیح این کلمه چه میشود
            .
            ولی برای آگاهی شما و باقی دوستان نگاهی میکنیم به تعريف و معنى يظهر, في معجم المعاني الجامع – معجم عربي عربي (لغتنامه عربی معجم المعاني)
            • أظهر الشَّيءَ :
            ۱ – بيَّنه وكشفه وأوضحه :- أظهرت ذكاءً خارقًا ، – أظهر كفاءَته / نواياه الحقيقيَّة / خوفًا شديدًا / عيوبُ المجتمع ، – ثوب يُظهر ما تحته
            در مورد اول: معنای وضوح و نشان دادن 
            ۲ – جعله وراء ظهره :- أظهر حاجتي
            • أظهر القرآنَ : قرأه على ظهر لسانه
            • أظهره على الأمر : أطلعه عليه :- أظهر صديقَه على السرِّ ، – { وَأَظْهَرَهُ اللهُ عَلَيْهِ } – در اینجا به معنای آگاهی و اطلاع دادن آمده است. (خدا او را آگاه کرد)
            • أظهره على عدوِّه : نصره وأعلاه ، أعانه عليه :- أظهر اللهُ المسلمين على الكافرين ، – { هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ } – و در این آیه هم به معنای آگاهی دادن آمده است.
            ترجمه آیه میشود: اوست که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد که بر تمامی ادیان مسلط(آگاه) گرداند
            خوب با توجه به این توضیحاتی که در مورد کلمه ‘يُظْهِرُ’ دادم فکر کنم متوجه شده باشید که ترجمه صحیح کمله *فَلَا يُظْهِرُ* چه میشود. برای ترجمه آیه ۲۶ سوره جن میتوان این دو گزینه را نوشت :
            الف: علم غیب فقط مخصوص خداست
            ب: کسی به جز خدا از عالم غیب خبر ندارد
            پس ترجمه شما در این قسمت کاملا غلط بود.
            اما با ترجمه آیه ۲۷ براستی اثبات کردید که نه از زبان عربی چیزی میدانید و نه تاکنون دست به ترجمه هیچ متنی زده اید.
            شما در ترجمه آیه ۲۷ نوشته اید : جز از  کسانی که راضی شد،از پیامبران.پس او قرار میدهد از پشت سر و از پیش رو نگاهبانی.
            در اینجا شما از کلمه پیامبران استفاده کرده اید که جمع است در صورتی که در متن آیه کلمه *الرسول* آمده که هم مفرد است و اشاره به یک شخص و هم داری ال معرفه است, پس ترجمه آن به پیامبران کاملا غلط است.
            ترجمه آن پیامبری هم نمیشود زیرا دارای ال معرفه میباشد. اگر قرار بود ترجمه شما صحیح باشد باید از کلمه رسل استفاده میکرد که جمع است و نه رسول.
            درضمن یک مطلب بسیار مهم اینجا هست اینکه شما در ترجمه نوشته اید : کسانی از پیامبران که خدا از وی راضی شد برایش مراقبینی قرار میدهد !!!!
            مگر خدا از پیامبرانش ناراضی هم میشود ؟؟؟؟
            با این ادعا اگر از پیامبری راضی نبود او را به حال خود وامیگذارد ؟؟؟

            آیا این ادعا اهانت به خدایتان نیست ؟؟؟
            حال با تمام این مطالبی که نوشتید در کدام قسمت از آیه نوشته به آن پیامبر یا رسول علم غیب میدهیم ؟؟
            آیا قرار دادن مراقبین به معنای دادن علم غیب است ؟؟
            این ادعای دروغین شما خلاف تمامی آیاتی است که تاکید شده که علم غیب مخصوص خداست و کسی از باخبر نیست …
    2. رضا 

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ