انسان آنطور که احمقانه با هم نوع خود رفتار میکند با یک اتومبیل یا موتورسیکلت رفتار نمینماید وقتی که اتومبیلی از حرکت باز ایستد او این عمل را حمل بر گناه اتومبیل نمیکند؛ او نمیگوید تو یک اتومبیل شریر و بدذاتی هستی، و لذا دیگر بهتو بنزین نخواهم داد تا خودت حرکت کنی. بلکه صاحب اتومبیل کوشش میکند تا عیب اتومبیل را پیدا نموده و درصدد اصلاحش برآید. یکی از راههای رفتار با انسانها حداقل مقایسه انسان یا فرضاً همین اتومبیل است، گرچه این عمل از نظر مذهبی خلاف حقایق مذهب مقدس فرض شده است ولی در این مقایسه در واقع بهعلل انحرافات اشخاص پی برده میشود. و این قضیه در معالجه و تربیت اطفال کوچک تأثیر فراوان دارد. بسیاری از اطفال در نتیجه تنبیه دارای عادات بد ابدی شدهاند، در صورتی که چنانچه بهجای تنبیه، اغماض شود یا تذکر داده شود احتمال زیادی در اصلاح آنها متصور است.
برتراند راسل – چرا مسیحی نیستم – فصل دوم (آیا مذهب کمکهای مفیدی به تمدن نموده است؟).

نظرات
ارسال یک نظر